|

کشاورز جماعت سالی یک بار پول دستش می آید و با آن پول باید برای دوازده ماهش برنامه ریزی کند. تازه باید در فکر محصول سال آینده هم باشد و برای اجاره زمین و بذر و آبیاری و سموم هم پول کنار بگذارد.
حوالی سال هشتاد بود. اکثر کشاورزهای شهر ما پیازکار بودند. دولت قیمت خرید تضمینی پیاز را اعلام کرد: 180ریال برای هر کیلو. قیمت گونی که برای بسته بندی محصول جزو الزامات بود عددی چهل تومن بود. هزینه حمل و نقل هم که به گردن کشاورز بود و با این حساب بدون احتساب همه زحماتی که کشاورز و خانواده اش کشیده بودند، در هر گونی برای کشاورز می ماند: 80 ریال.
اگر یکی محصولش زیاد بود، نهایتا هزار گونی پیاز برداشت می کرد که با این قیمت، ارزش کل محصول او می شد هشت هزار تومان.
همه کشاورزا محصولشان را بیرون ریختند. مادربزرگم وقتی با دستانش آن طرف گونی که آقاجون طرف دیگرش را گرفته بود، بلند کرد خودم دیدم که داشت اشک می ریخت. آن ها محصولشان را می بردند تا در دره خالی کنند.
من چیزی می گویم و شما چیزی می خوانید. چه کسی می تواند درک کند آن سال، پیرمرد و پیرزن چگونه زندگی گذرانیدند؟
در اثر سیاست های کشاورز نوازانه دولت های سازندگی و اصلاحات، خیلی از کشاورزان شهر ما عطای این کار را به لقایش بخشیدند و دنبال کسبی دیگر رفتند. حالا پدربزرگ و مادربزرگم چشمشان به آخر ماه است تا بروند و سود پولی که از فروش زمین گیرشان آمده را از بانک بگیرند و گذران عمر کنند. زمین کشاورزی هم الان یک گاراژ کامیون شده.
یادتان هست اسفند ماه، پیاز از قرار کیلویی هزار و پانصد تومان بود؟ این نتیجه آن است.
یادم هست اوایل دوران ریاست جمهوری بوش، گندم آمریکا فروش نرفت و محصول روی دست کشاورزان ماند. دولت گندم کشاورزان را خرید و چندین کشتی گندم را در دریا خالی کرد.
اگر دو دلیل برای رای دادن به احمدی نژاد داشته باشم یکی هم همین عملکرد دولت او در خرید سیب زمینی روی دست مانده کشاورزان و توزیع رایگان و یارانه ای آن است. اگر این کار را نمی کرد هزاران نفر بدبخت می شدند و سال آینده باید سیب زمینی را کیلویی هزار تومان می خریدیم.
|