تبليغاتX
::::بارانانه ::: :::::...

موضوعات وبلاگ
بارانانه
عارفانه
روز نوشت
نامه ها
عاقلانه
عاشقانه
شاعرانه
با حسین...
قرار فردا...
سپیدپوش سیه روی

::::::::::::::::::::::

در جهان دو جریان ولایت وجود دارد: یکی ولایت جریان حق یا ولایت الهیه و دیگری ولایت جریان باطل یا ولایت طاغوت. محور جریان ولایت الهیه وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و اهل بیت معصومین علیهم السلام است و سپس انبیاء و اوصیاء به میزانی که نسبت به ولایت نبی مکرم اسلام و اهل بیت میثاق می دهند محال ولایت آنها می شوند. ان امرنا صعب مستصعب لا یحمله الا ملک مقرب او نبی مرسل او عبد امتحن الله قلبه للایمان. در نقطه مقابل اولیاء طاغوت محور جریان ولایت باطل هستند. خودشان ظلمات اند و همه جا را نیز ظلمانی می کنند. همان گونه که اولیای الهی تنزل نور الهی و مشکات هدایت الهی هستند در این سو هم اولیای طاغوت محور طغیان و سرکشی هستند و خیمه طغیان علیه خدا و اولیای او را بنیان گذاشته اند./ حجه الاسلام دکتر محمد مهدی میرباقری

 

صدای ساقی
.............
 

:::: ما و کربلا ::::

گفته اند هر روز عاشوراست و همه جا کربلا.

این یعنی من و تو را نیز نصیبی ست از این معرکه. باید انتخاب کرد.

حسینی بودن یا یزیدی بودن. مسئله این است.

حسین و یزید زمان خود را بشناسیم.

کافی ست گوشت را تیزتر کنی. خواهی شنید فریاد«هل من ناصر» حسین را.

میان این کلمات بگردید و جفتشان کنید( اگر کلمه ی مترادف اینجا نبود، خودتان در ذهن خود پیداکنید)

عزت، شمر، استعمار ، سکوت، ملک عبدالله، سازش،نان به نرخ روز،غصب، ریاست، کربلا، پول، موشک، شریح قاضی، استثمار، شورای امنیت، حسنی مبارک، اصلاح، تیغ،پینه، ملک ری، صلح، حسین،آزاده، تیغ،سکوت، امت، یزید، انتخاب، غزه، نامه، خارجی، تبعبض، حج بی پایان ،اسارت، حکمیت، انحصار، خدا، تو، شهادت، بیعت، رشوه، اطاعت، نماز بد مستی، محاصره، خیمه، تنبه، فساد، نیزه، شهوت، بنی امیه، چماق و هویج، من

عالم همه خاک کربلا بایدمان

 پیوسته به لب خدا خدا بایدمان

 تا پاک شود زمین ز ابنای یزید

همواره حسین مقتدا بایدمان


::: :::

***********.......................***********

 

:::: تحریفات مدرن عاشورا6 ::::

سکولاریزه کردن عاشورا

می خواهند لیبرال دموکراسی غربی را همان آرمانشهری بنامند که بشر همواره در انتظار آن بوده است. دم از سکولاریزم و سکولاریته می زنند اما کم تر کسی می داند که مدعیان جدایی دین از سیاست، خود دقیقا دینی عمل می کنند که البته برشماری مصادیقش از مجال این چند خط خارج است.

اما در مقابل این آرمان پردازی دروغ، موانعی می بینند. بزرگترینش اسلام انقلابی و نمود عینی آن عاشورا است.

گفته اند که دو پرچم را باید از دست مسلمانان بگیرند: پرچم سرخ و پرچم سبز.

می دانند که به این راحتی نمی شود و عاشورا از شیر مادر شیعه به نوزاد منتقل می شود. پس باید از زیر بنا اعتقادات را هدف قرار گرفت.

می دانند بزرگترین هدف عاشورا اصلاح گری بود.( امام حسین: همانا من برای اصلاح امت جدم قیام کردم.) به طبل و کرنا می کوبند و می گویند هدف ما هم اصلاح گریست. اصلاح حسین(ع) را اصلاحات لیبرال دموکراسی جلوه می دهند و چنین ماهایی را که عاشورا را از عمق نشناخته ایم می فریبند.

از توسعه و توسعخ جامع حرف می رانند و نامش را اصلاح می گذارند. نام حسین(ع) را هم بر پیشانیش می کوبند تا توجیه گر باشد.

اگر کمی ژرف تر بیاندیشیم خواهیم دید اصلاحاتی را که حسین(ع) دنبال می کرد دقیقا در برابر اصلاحات لیبرالی که برمبنای اومانیسم(انسان محوری) شکل گرفته اند قرار دارد.

آن ها خوب می دانند حکومتی که امام حسین(ع) می خواست تشکیل دهد پایتختش در روح انسان ها قرار داشت و این آرمان شهر انسان ها را به سعادتی والاتر از سرمایه داری و لیبرالیسم رهنمون می شد. همان سعادتی که حسین(ع) حاضر می شود برای رسیدن به آن از جانش که بزرگترین سرمایه مادی است فدای آن سعادت کند.

کار من و تو بدین درازی / آگاه کنم که نیست بازی

تا گوهر قلب ها سرشتند ما را ورقی دگر نوشتند

تا در نگریم و راز جوییم / سرمایه کار خویش جوییم

سعادتی که حسین(ع) همه انسان ها را بدان می خواند رسیدن به کمال مطلق است.

آیا این اصلاح با اصلاح برخواسته از سکولاریزم مساوی است؟ مکتبی که انسان را در جسم خلاصه می کند و حالات روحی را فرآیندهای عصبی می نامد و مرگ را پایانی تلخ برای انسان می داند؟


::: :::

***********.......................***********

 

:::: سفیر سه ساله ::::

* این چند سطر ادای یک نظر است. تقدیم به محضر با عظمت عمه سه ساله صاحب زمان(ع). دعایم کنید.

**************************************

رقییه نقدر آغلاسان گینه آزدی /جهاندا هانسی قیزین قبرین عمه سی قازدی؟

( برای رقیه هرقدر گریه کنید بازهم کم است./ کدامین دختر بچه ای را در جهان دیده اید که قبرکنش عمه اش باشد)

 سکوت خرابه را در بر گرفته بود. مادرانی که روزها در فراقفرزندان کارشان شیون و زاری بود، شب ها مدتی استراحتی کردند و سپس برای ادای نماز شب بلند می شدند. رباب را که خواب در چشم نمی آمد. هنوز هم در توهم کودک شش ماهه اش بود. در دستانش گویی او را احساس می کرد. با این خیال که او را شیر می دهد. زینب(س) بچه ها را خواباند.

پس از گذشت پاسی از شب نا گهان دخترک سه ساله ی کاروان مانند این که کابوسی هولناک دیده باشد فریاد کشان از خواب بیدار شد.

- بابایم کو. من اکنون داشتم با بابایم حرف می زدم.

بانوان کاروان آل رسول هر یک به گونه ای سعی در آرام کردنش کردند اما فایده ای نداشت. شیون هایش شدیدتر می شد. صدای رقیه(س) به کاخ یزید رسید.

خواب بدمستی یزید، را از چشمانش ربود. سراغ صدا را گرفت. گفتند دختر سه ساله حسین(ع) سراغ پدرش را می گیرد.

دستور داد سر پدر را به فرزند برسانند تا آرام گیرد و او به خواب مستانه بازگردد.

سری را که زانوان حضرت زهرا(س) آرامگهش بود در طشت طلا به خرابه رساندند.  دختر این بار با فریادهایی استخوان سوزتر نغمه برآورد:

- « پدر جان ، چه كسي رگهاي گردنت را بريده است؟».

« پدر جان، چه كسي متوجّه اين زنان بي صاحب ، غريب خواهد شد».

«پدر جان، كاش مرا در زير خاك پنهان كرده بودند و نمي ديدم كه محاسن مباركت به خون خضاب شده باشد».

آرامش از کاروانیان ربود. سید سجاد(ع) را هم اشک روان گردید.

دخترک آنقدر گریه کرد که یکباره ساکت شد.

او آنشب به دیدار پدرش رفت.

به امید آنکه در پیشگاه خدای بزرگ شفاعتش را نصیبمان کند.


::: :::

***********.......................***********

 

:::: تحریفات مدرن عاشورا5 ::::

خواب و معجزه

مجلس عزاداری تمام شده بود وهنگامه دعا بود. پس از ده مرتبه ذکر جلاله را سردادن رسیدیم به این که ائمه را به درگاه خدا شفیع بیاوریم. مداح( نمی گویم از آن مشهورترین ها) گفت: کسی در خواب دیده است که مردی نورانی او را مخاطب قرار داده و می گوید: از این پس بعد از آن پنج گوهر آل عبا نام حضرت ابالفضل(ع) را هم بگویید.

حضرت ابالفضل(ع) برای همه ما عزیز است. می دانیم که والاترین مقام را در بین همه شهدا دارد. اما قرار دادن نام او به عنوان ششمین فرد آل کسا آن هم به واسطه یک خواب گناهی است که اولین شاکی آن خود قمربنی هاشم خواهد بود.

اگر بخواهم درصد بگیریم از مداحی ها خواهیم دید که درصد بزرگی از این مداحی ها اختصاص به تعریف خواب ها دارند. خواب هایی که درصد صادقه بودنشان نامعلوم است.

خواب ها خواب نمایمان می کنند. حسین(ع) خود را به تیغ ها سپرد تا مگرخون مبارکش بر صورت به خواب رفتگان پاشیده شود و بیدار گردند.

مجالس عزای حسینی باید از خواب بیدار کنند؛ نه چونان لالایی تسکین گر خواب هایمان باشند.

معجزه تعریف می کنیم. فلانی مریض بود و امام حسین(ع) اینگونه شفا داد. به شفا ایمان دارم امام ذکر این معجزات نباید باعث تعطیلی عقل شوند.

سیدالشهدا همان روز عاشورا هم این قدرت را داشت. کافی بود اراده کند تا زمین و زمان برایش آب شوند. جنیان آماده بودند به کمکش بیاییند. اما انقلاب حسین انقلابی مبتنی بر عقل بود. او به خود اجازه نداد خارج از محدوده عقل و باورها کاری انجام دهد. قدم به قدم عاشورا پر است از استدلال عقلی. این است رمز ماندگاری مکتب حسین پس از 14قرن.

چه زیبا که «عقلانیت در عاشورا» ذکر مجالسمان باشند تا خواب و معجزه!!!


::: :::

***********.......................***********

 

:::: تحریفات مدرن عاشورا4 ::::

تاریخی کردن عاشورا

 می خواهند عاشورا را در یک حادثه تاریخی صرف خلاصه کنند. یک داستان مثل همه داستان ها و شاید افسانه های دیگر.

یک رمان تراژیک بسیار غمناک به نام عاشورا که همه اتفاقات آن در یک روز اتفاق می افتد و تمام می شود.

ظلم بزرگی است به درگاه باعظمت اباعبدالله الحسین(ع) که آرمان های والایش را در نظرمان یکسان بدانیم با قصه ها و اتفاقاتی که در گذشته اتفاق افتاده اند و تنها نقلشان پیش روی ماست.

برای کودک 6ماهه که تیر سه شعبه گلوی مبارکش را شکافت می گرییم اما بی تفاوت هستیم نسبت به کودکانی که هر وز نه با تیر سه شعبه که با بمب خوشه ای کشته می شوند. برای آسودگی وجدانمان هم که شده «مرا چه به سیاست» می گوییم و بی خیال.

با شور و حال تمام می گوید: در حدیث هست که «هرکس حسین را دوست بدارد خدا آتش جهنم را بر او حرام خواهد کرد.» من که عاشق اربابم هستم دیگر چه باک؟

فساد را در جامعه می بینیم اما عارمان می آید از امر به معروف و نهی از منکر. همان که اباعبدالله هدف نهضت خود اعلام کرد. جواب هم دارد:«مرا چه به فضولی؟»

در گرانفروشی و احتکار و کلاه سر دیگری گذاشتن از همدیگر پیشی می گیریم و یادمان رفته است که در شرع مقدس اسلام حتی اگر تکه ای از لباس نمازگزار غصبی- اعم از همه آن ها که برشمردم- باشد نمازش مقبول نیست. پیراهن سیاه اباعبدالله که جای خود دارد.

می شنویم و ناشنیده می گیریم که اباعبداله ظهر عاشورا هنگهام اذان، از همه چیز و همه کس فارغ شد و مشغول به راز و نیاز با آن صمد بی چگونه گشت. می شنویم و ناشنیده می گیریم که آن حضرت فرمود: «من عاشق نماز هستم.». روز عاشورایی یکی از همان ها که به حقیقت عاشورا رسیده بود دید که شورگرفتگان را شعور فراموش شده است. نزدیکتر رفت و وقت نماز را تذکر داد. در حالتی طلبکارانه پاسخ شنید: زمین و زمان خون می گریند و تو به فکر نماز هستی؟

اهداف قیام حسینی را بازشناسی کنیم. گریه هامان را هدف دار کنیم. اگر شرح این واقعه را به هر انسانی بگویی شروع به گریستن می کند که این مقتضای عاطفه انسانی است. چه بهتر که ما به حال خود گریه کنیم.

به این فکر کنیم که اگر اکنون عاشورا بود و جایی که پایمان را رویش گذاشته ایم کربلا-که طبق فرمایش امام صادق(ع) کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا- جزو کدام دسته بودیم؟

جزو آن هایی که رودروی امام زمانشان به جنگ برخواستند؟ یا جزو آن هایی که تاریکی شب را غنیمت شمردند و به زندگی بی طیبه خود بازگشتند؟

خوش به حال آنانی که در پشت سر امامشان می ایستند و در رکاب او می جنگند.


::: :::

***********.......................***********

 

:::: ادب حر ::::

چیز دیگری است«ادب». در حدیثی می خواندم که پیامبر- پدر و مادرم به فدایش- فرموده است: ادب نعمتی است که خداوند آن را به تمامی بندگانش نداده است. تنها بندگان مخصوص او هستند که از این نعمت بهره مند هستند.

آن لحظه را به خاطر آورد که سراسیمه سر رسیدند. دخترکان وقتی از دور دیدند که لشکری سواره به سویشان می آید هراسان شدند. باز آن لحظه در خاطرش آمد که در جواب اسب بر جلوی پسر پیغمبر سد کردن حسین(ع) گفت: مادرت در سوگت بنشیند و حر پاسخ داد: یا حسین(ع) من نمی توانم چنین دعایی را در حق تو بکنم. مادر تو فاطمه زهرا(س) است.

ادب کار خود را کرد. در پشت سرش شقاوت را می دید که چون کلاغی باشد که لباس قناری بر تن کرده است. روبرویش سعادت را می دید. تصمیم خود را گرفت. سوار شد. برای این که نترسند اهل بیت پیامبر چکمه ها را به گرد آویخت. عنابه کنان بر پای سیدالشهدا افتاد. زینب(س) هم او را بخشید. رفت و اولین شهید عاشورا شد. او حر(آزاد) بود. همانگونه که مادرش نام او را حر نامید.

*****************

عرش خدایه ای آدی پیرایه یا حسین/دنیا و آخرت منه سرمایه یا حسین

فخر ایلرم محبم آقا آل عصمته/رغبت یوخومدی ذره بو دنیایه یا حسین

شرمنده یم نه نوعی دیوم نوکرم سنه/جانلار فدا اولا او حیدری سیمایه یا حسین

بزم عزانی ملک سلیمانه ورمرم /  بوردان ذخیره ایلرم عقبایه یاحسین

بو رو سیاهی زینبه خاطر قبول اله/تاپشور اوزون منی حق یکتایه یا حسین

لطف ایله جان ورنده الیمدن یاپیش آقا/اول گئجمده قبریمه سال سایه یا حسین

*****************

استاد سید جعفر شهیدی هم رفت. هر وقت نهج البلاغه سبز رنگم را که فهمش را مدیون او هستم باز کنم به روحش درور خواهم فرستاد. کتابهایش را حتما بخوانید: شرح مثنوي، عرشيان، قيام حسين (ع)، زندگاني فاطمه زهرا (س)، زندگاني علي‌ بن الحسين (ع)، شيرزن كربلا، ابوذر غفاري، گزينه‌اي از سخنان اميرالمومنين علي (ع)، زندگاني امام صادق (ع)، از ديروز تا امروز (مجموعه مقاله‌ها و سفرنامه‌ها) و ترجمه‌هايي چون: براهين‌العجم، تاريخ‌ الاسلام التحليلي، علي بلسان علي، شوره‌الحسين (ع)، حيات فاطمه (س)، حياه‌الامام الصادق جعفربن محمد (ع) و حيات السيده‌ فاطمه الزهرا (س)


::: :::

***********.......................***********

 

:::: تحریفات مدرن عاشورا2 ::::

در زیارت حضرت ابوالفضل العباس(ع) می خوانیم: سلام بر تو باد ای بنده صالح خدا؛ ای اطاعت کننده از خدا و رسولش و امیرمومنان.

در سال 61 هجری، زیباتر از عباس کم نبود. بسیار کسان بودند که به مراتب چشم و ابرو دار تر بودند و شمششاد قدتر. اما هیچ کدام عباس نشدند که عباس نبودند.

ظلم بزرگی است به قمربنی هاشم که خلاصه کنیمش در کمان ابرویی و شمشاد قدی و...

ابالفضل(ع) خیلی چیزها داشت که زیبا رویان نداشتند. عباس، به خاطر بندگی صالح عباس شد. عباس به خاطر اطاعت از خدا و پیامبر و وصی پیامبر عباس شد.

عباس آن ابر مردی بود که فرق بین امان ابن زیاد با امان خدا را فهمید. آن قدر در دینش بصیرت داشت که بداند امان ابن زیاد برابر با آتش جهنم است و پشت کردن به آن امان نامه، امان از آتش جهنم است.

عباس آنقدر در دینش بصیرت داشت که وقتی شب عاشورا ابی عبدالله، یک به یک مکان شهدا را در بهشت نشان می داد رو به حسین(ع) کرد و فرمود: بهشت من بودن در کنار توست.

عباس را با این خصیصه ها بشناسیم و او را سرمشق خود قرار دهیم؛ نه با دست و بازو و چشم و ابروهایش.

کربلایی باشید.

پیشنهاد:عاشق ترین مرد دنیا


::: :::

***********.......................***********

 

:::: تحریفات مدرن عاشورا1 ::::

می گفت: اگر امام حسین(ع) در کربلا و آن هم در کنار شط فرات یک چاه دو سه متری حفر میکرد که به آب می رسید. مگر جنگ سر آب نبود؟

تعجب کردم. از او پرسیدم: مگر جنگ بین سپاه یزید و آن 72 عاشورایی بر سر آب بود؟

گفت: اگه نبود که این همه نمی گفتن: عطشان و اصغر تشنه لب و ...

خندیدم و خندیدم و یکباره بغضم را دیدم که می خواست شکسته شود.

راستی این سوال برای شما هم پیش آمده؟ چه جوابی برای خود داده اید؟

یا شاید بپرسید امام حسین که می دانست اینگونه خواهد شد چرا رفت؟ اصلا چرا زن و بچه با خودش برد؟

این طایفه معنای امام را نفهمیده اند.

این طایفه عاشورا را نفهمیده اند.

امام رفت چون باید می رفت. امام بچه ها را با خود برد؛ چون خدا می خواست امتحانی را که ابراهیم را نکرد با حسین(ع) بکند. خدا می خواست اینگونه نشان دهد: انی اعلم ما لا تعلمون را.

راستی این طایفه مگر نشنیده اند که در روز عاشورا امام برای یکی از آن کوران سنگی را طلا کرد؟ مگر نشنیده اند شب عاشورا امام، در ممیان دو انگشت خود جایگاه آن 72 پرستو را دربهشت نشان داد. آن امام می توانست اراده کند تا زمین و زمان برایش آب شوند.

اما حسین(ع) باید آنگونه شهید می شد. باید در مقابل دیدگانش فرزندانش را قربانی می دید. باید کمرش در مرگ برادر می شکست. باید آن پرچم را بعد از حسین(ع) خواهرش زینب بر دوش می کشید. عاشورا باید آنگونه می شد با همه جزئیاتش تا امروز من و تو و همه آن ها که تا دم صور بر این زمین خواهند زیست بدانند که دنیا را چهره ای دیگر است و لذت ها به خورد و خوراک و شهوت خلاصه نمی شود. سعادتی بالاتر است که حسینی حاضر می شود تا برای کسب آن از همه این ها بگذرد.

حسینی باشید.


::: :::

***********.......................***********

 

:::: از غدیر تا عاشورا ::::

از همان روز و از كنار آن بركه آغاز شد. تخم‌هاي نفاق آن روز كاشته شدند. همانطور كه مي‌شنيدند «تو براي من همانند هارون هستي نسبت به موسي جز آن كه پيامبر ديگري بعد از من در كار نيست.» در اذهانشان شمشيرها را تيز مي‌كردند.

 بخٍ بخٍ مي‌گفتند اما در اذهانشان فرمول ساخت زهر را مرور مي‌كردند.

شمر همان روز متولد شد. يزيد همان روز آن نامه را براي والي مدينه نوشت. زندان هارون همان روز ساخته شد و تاكستان مامون آن روز آن تاك را جوانه زد.

در كنار آن بركه وقتي پيام آور خوبي‌ها دست علي را بالا مي‌برد، لشكريان سپاه يزيد و آن72آسماني از هم سوا مي‌شدند. راه هدايت آن روز از ضلالت جدا مي‌شد.

آن روز دين كامل مي‌شد اما ايمان‌ها كم و كمتر مي‌شد.  عرشيان گوشتر بودند از فرشيان. به همان سبب بود كه امام رضا(ع) فرمود: غدير در آسمان‌ها شناخته تر است از زمين.

تولي همان جا متولد ‌شد. همان روز سند بي كسي و غربت را به نام شيعه زدند اما پشت قباله نوشتند: علي حبه جنه ،قسيم النار و الجنه.

آن روز ما را نام حسيني كردند و همه جا را كربلا و همه روز را عاشورا براي ما گفتند.

الحمدالله الذي جعلنا من المتمسكين بولايه علي.


::: :::

***********.......................***********

 

:::: 72 روز با حسین(ع) ::::

اللهم اجعل غناي في نفسي و اليقين في قلبي و الاخلاص في عملي و النور في بصري و البصيره في ديني و متعني بجوارحي

پروردگارا؛ بارالها بي نيازي را در نفسم قرار بده و يقين را در قلبم، اخلاص را در عملم، نور را در ديدگانم و بينايي را در دينم تثبيت فرما. معبودا مرا از اعضايي كه لطف نموده‌اي بهره مند فرما.

فرازهايي از دعاي عرفه امام حسين(ع)

 

 از كعبه رو بكر ببلا ميكند حسين

و آنجا دوباره كعبه بنا ميكند حسين

گر ساخته است خانه اى از سنگ و گل خليل

آنجا بناز خون خدا ميكند حسين

روزى كه حاجيان به حرم روى مينهند

پشت از حريم كعبه چرا؟ ميكند حسين

آن حج نا تمام كه بر عمره شد بدل

اتمام ان بدشت بلا ميكند حسين

آنجا وقوف در عرفات ار نكرده است

فرياد معرفت همه جا ميكند حسين

آنجا اگر كه فرصت قربانيش نبود

 اينجا هر انچه هست فدا ميكند حسين

آنجا كه سعى بين صفا در دويدن است

اينجا به قتلگاه صفا ميكند حسين

 

***********

۷۲روز با حسین خواهم بود و درسهای مکتبش. همراهم باشید از عرفه تا اربعین


::: :::

***********.......................***********

 

 

 

 

design:    near4morning@gmail.com