|

با اصطلاح «مدیران اتوبوسی» کاملا مخالفم. چنین مفهومی وجود خارجی ندارد. چرخه مدیران در ایران یک چرخه ثابت و در تمامی دوران ها دست نخورده بوده است.
فرقی نمی کند خاتمی رئیس جمهور باشد یا رفسنجانی و یا حتی احمدی نژاد و هر کسی دیگر. این ها هستند و فقط جهت تفنن جا عوض می کنند.
حزب باد را انگار برای این عده وضع کرده اند.
ریاکاری اصلی ترین مشخصه شان هست.
در ظاهر آدم های با خدایی به نظر می آیند. ریش یا حداقل ته ریش را همیشه دارند. بیشتر پیراهن یقه گرد می پوشند. بعد از روی کار آمدن دولت نهم و استفاده احمدی نژاد از کاپشن تابستانی اسپورت این نوع پوشش برای همرنگ شدن(البته در ظاهر) با دولت، به مشخصات ظاهریشان اضافه شد.
چون سفرهای خارجی نمی دانم به کجا و کجا برایشان تبعاتی خواهد داشت ترجیح می دهند سالی چند بار به قصد زیارت راهی عربستان یا سوریه و شاید هم اگر ترس جان نباشد به عتبات عالیات تشریف ببرند.
مقصدشان اگر سوریه باشد سری هم به دریای مدیترانه و لبنان(البته شمالش) می زنند.
برای این که با بقیه فرق داشته باشند و البته از موازین اسلامی در ظاهر فاصله نگیرند«اشرافیت مذهبی» را به وجود آوردند. برای مثال زنان و دخترانشان جهت شاخص شدن از دیگران روسری حریر بر سر کردند و ...
پشت ماشین های اکثرا مدل بالایشان یک «شاید این جمعه بیاید شاید...» می نویسند و توجیه مذهبی بودن و سوار بر اتل گران شدنشان می کنند.
اکثر قریب به اتفاقشان اگر از آکسفورد دکترای افتخاری نگرفته باشند به سراغ باکو و ایروان می روند و یا همین جا سراغ دانشگاه آزاد. در دانشگاه آزاد هم نه سراغ کلاس را می گیرند و نه جزوه. به اصطلاح راهشان می اندازند.
سخنرانی را خیلی خوب بلد هستند. اکثرشان عهدنامه مالک را از حفظ دارند و به جا آن را بدون عمل تقدیم جماعت می کنند.
در مورد اشخاص بالاتر از خودشان اصلا و ابدا اظهارنظر نمی کنند. نه تعریف( که در این صورت از قافله مدیر بعدی باز خواهند ماند) و نه انتقاد( که تکلیفشان در این حال هم مشخص است).
ازدواج های فرزندان این طبقه خیلی جالب است. خیلی کم امکان دارد که دختر از طبقه غیر خود بگیرند و به غیر هم طبقه ای خود دختر دهند.
به فرزندان مدیران هم ردیف خود دختر می دهند و از آنان دختر می ستانند برای آقازاده ها!!!
به این ترتیب روابط خانوادگی مستحکمی هم ایجاد می شود که این مدیر هوای آن یکی را خواهد داشت و آن یکی هوای این یکی را.
و به این ترتیب توده ای عظیم شکل می گیرد که این یکی قیافه اصلاح طلبی به خود می گیرد و آن یکی قیافه اصولگرایی. اما به هر حال این ها در همه دولت ها هستند. اگر دولت اصولگرا بر سر کار بیاید آن یکی نمی گذارد زیر آب این یکی را بزنند. و بالعکس اگر دولت اصلاح طلب بر سر کار باشد نیز آن یکی از شرمندگی این یکی درمی آید. ( البته همیشه استثناهایی هست و در این میان خداترس های زیادی هم پیدا می شود.)
عزل برایشان معنا ندارد چون مطمئن هستند به محض برکنار شدن از پستی، پستی دیگر، شاید هم بالاتر را به خود اختصاص خواهند داد.
در موقع انتخابات ها این طیف به صورت زیرزمینی به شدت فعال می شوند. توصیه به آشناها و حضور مخفیانه در ستادهای انتخاباتی جزو لاینفک برنامه هاشان هست. و بازهم همان قصه تکراری: آن یکی در دفتر فلان کاندیدا و این یکی در دفتر بهمان کاندیدا.
پاس دادن مشکلات مردم به یکدیگر از شگردهایشان است.
عادت کرده اند وقتی وارد یک مجلس عمومی می شوند صدر مجلس را نشانشان بدهند و در تشکراتشان همیشه دست برسینه دارند.
وقتی بازنشستگی شان نزدیک می شود به دو چیز فکر می کنند. یکی این که حتما مدیر بعد از خود از آشناها (ترجیحا" آقازاده یا داماد مکرمه) باشد و دومی این که برای بعد از بازنشستگی کاری دست و پا بکنند. یا سراغ تاسیس شرکتی خصوصی می روند و در این بحبوحه خصوصی سازی از امورات شرکت محل کارشان یکی را برای خدمت به خلق الله به انحصار در می آورند و یا سراغ تاسیس دفتر خدمات زیارتی و ... می روند.اما هرچه باشد امکان ندارد بیکار شوند.
هر از گاهی سری به هیئات حسینی می زنند و اکرام و اطعام هم می دهند.
هرچه باشد بزرگترین مشکل حال مملکت را نه مسائل اقتصادی و نه مسائل سیاسی ، بلکه باید این طبقه از مدیران میانی همه دولت ها دانست.
اگر امروز شعار «در میان مردم بودن» و «دولت خدمتگذار» که توسط دولت نهم سر داده شد در حد شعار و در حد رفتار رئیس جمهور باقی ماند، تقصیر این گروه است.
احمدی نژاد از این گروه ضربه خورد، همانطور که خیلی ها نوازش دست اینان را دیده اند و سکوت کرده اند.
************
ببینید: افطار در آستان رضا(ع)
|