تبليغاتX
::::بارانانه ::: :::::...

موضوعات وبلاگ
بارانانه
عارفانه
روز نوشت
نامه ها
عاقلانه
عاشقانه
شاعرانه
با حسین...
قرار فردا...
سپیدپوش سیه روی

::::::::::::::::::::::

در جهان دو جریان ولایت وجود دارد: یکی ولایت جریان حق یا ولایت الهیه و دیگری ولایت جریان باطل یا ولایت طاغوت. محور جریان ولایت الهیه وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و اهل بیت معصومین علیهم السلام است و سپس انبیاء و اوصیاء به میزانی که نسبت به ولایت نبی مکرم اسلام و اهل بیت میثاق می دهند محال ولایت آنها می شوند. ان امرنا صعب مستصعب لا یحمله الا ملک مقرب او نبی مرسل او عبد امتحن الله قلبه للایمان. در نقطه مقابل اولیاء طاغوت محور جریان ولایت باطل هستند. خودشان ظلمات اند و همه جا را نیز ظلمانی می کنند. همان گونه که اولیای الهی تنزل نور الهی و مشکات هدایت الهی هستند در این سو هم اولیای طاغوت محور طغیان و سرکشی هستند و خیمه طغیان علیه خدا و اولیای او را بنیان گذاشته اند./ حجه الاسلام دکتر محمد مهدی میرباقری

 

صدای ساقی
.............
 

:::: یه جشن میلاد ::::

پارسال همین روزها بود.

پنج نفری جمع شده بودیم تو یه اتاق دونفری. راضی نمی شدیم حتی چند دقیقه هم بی هم باشیم.

روح الله مداح نیست ولی مداحی را دوست دارد و از همین رو کتاب های مداحی (البته مولودی) را با خودش آورده بود و داشت همین جوری زیر لب زمزمه می کرد. برای لحظاتی من هم باهاش هم صدا شدم: بابی انت و امی یاامیرالمومنینا /بابی انت و امی و فدتک اجمعینا/ و بنفسی و بمالی و بناتی اجمعینا/ و فدتک النفس منی یا امام المتقینا

بابک هم به ما اضافه شد. به روح الله گفتم: چطوره برای روز میلاد که اینجا برنامه خاصی نیست یه گروه سرود تشکیل بدیم و یه برنامه تدارک ببینیم. با همین لحن شوخی گفت: حسن و هاشم رو هم صدا کن بیان ببینیم چطور می خونیم. اومدن. شعر علی ای هماتی رحمت رو هم ترکیب کردیب و لحن سازی هم کردیم و بعداز ظهر تو جلسه کاروان که تو محوطه طبقه 13هتل برگزار می شد مطرح کردیم. حاج آقای کلانتریان کلی استقبال کرد و بعدش رفت با عوامل هتل در جریان گذاشت و اومد که حله. برای یه جشن میلاد واسه کل هتل برنامه ریزی کنید. با بقیه بچه ها هم هماهنگ شدیم و بعد تقسیم وظایف. چندتاشون رفتن پی تزئینات. پنج نفر به گروه مدیحه خوانی اضافه شدن. هاشم رفت سراغ حاج حسین قربانی برای مداحی. یکی از بچه ها خبر آورد که میون بچه های اصفهان هم یه مداح خوب هست که از اون هم می تونیم استفاده کنیم. حاج آقای کلانتریان گفتن تیم مدیریت عمره دانشجویی در مکه یه خطیب خوب داره. از اون هم دعوت می کنیم برای سخنرانی. سرپرست هتل هم قول دادن وسایل پذیرایی رو فراهم کنن و گفتن برای سیصد نفر سفارش بستنی میدن. البته آبمیوه هم میدن.

  نماز صبح رفتیم بیت الله. چند دور طواف مستحبی کردیم. قسمتی از خانه کعبه که دیوارش شکافته شده و فاطمه بنت اسد با نوزادی در آغوش از اون بیرون اومده دیواره منتهی به حجرالاسود هست. شلوغ ترین جای بیت الله هم پس از حجرالاسود و حجراسماعیل همین جا بود. همه می خواستن تبرک کنن.

برنامه طبق برنامه ریزی قبلی شب میلاد امام علی(ع) برگزار شد. هاشم مجری بود. تواشیح عربی با ترکیب شعر علی ای همای رحمت تاثیر خوبی رو حضار گذاشته بود.

از کعبه که برگشتیم، برگشتیم. صد حیف که به قول جلال آل احمد خانه دیدم و صاحب خانه ندیدم. از خدا خواستم یه بار دیگه هم برگردم به بیت الله تا خانه را در کنار صاحب خانه ببینم.

**** از فردا میریم به یه اردوی جهادی. یک روستا.


::: :::

***********.......................***********

 

:::: سفر به مرکز زمین ::::

مي‌خواهم تن پوش عرياني خود را دو تكه حوله سفيد بكنم. سفيد سفيد مي‌شوم. سياه رويي مي‌خواهد خود را به شكل جماعت سفيدپوش درآورد. خدايا تو هم به حرمت اين مكان مقدس، سيه رويي را از چهره‌ام بركن و سفيدپوشي‌ام را با سپيدرويي كامل كن.

احمد گفته بود در همين لحظه دعايش كنم. مامان هم گفته بود كه آرزوي اين لحظه را دارد.

انگار روياست. من كجا و مدينه كجا؟ من كجا و اين لباس كجا؟ اما نمي‌گويم من كجا و لطف خدا كجا.

دو ساك دستي‌ام را برميدارم و راه مي‌افتم.

به لابي هتل كه مي‌رسم جماعتي را سفيدپوش و در ميان يك حزن و شادي آواره مي‌بينم. حزن خداحافظي از شهر رسول الله و شادماني تلبس به احرام.

بازار عكس گرفتن‌ها داغ است. حالا همه همديگر را حاجي صدا مي كنند: حاج فرزين؛ حاج هاشم؛ حاج بابك؛ حاج روح الله و...

صداي حاج حسين برمي‌خيزد به مضمون روضه وداع با مدينه.

مي‌نشينم و با خود فقط و فقط اين چند روز را مرور مي‌كنم. با رسول الله زمزمه مي‌كنم:

يا رسول الله! اي كه حرص ايمان آوردن كفار، نزديك بود جانت را بگيرد، بلند شو. قم فانذر.

بلند شو و بت پرستان و هواپرستان چهارده قرن پس از خودت را نظاره‌گر باش و انذارشان ده.

اگر آن روز زير پايت هيزم سوزان ريختند و بر سرت شكمبه شتر خالي كردند، امروز برايت كاريكاتور مي كشند و فيلم مي‌سازند تا از گرويدن مردمان بر آئين مهرباني‌ات مانع شوند.

اما يا رسول الله، مثال اينان مثال آن ديوانه‌اي است كه ياراي نگريستن بر خورشيد را ندارد و از ناچاري و جنون مشتي خاك برداشته و بر پيشاني خورشيد مي‌پاشد؛ غافل از اين كه آن خاك‌ها بر سر خودش بازخواهند گشت.

مكانون پاك اوركلردور محمد يارسول الله.

يا رسول الله اگر يك ستون بي‌جان چون حنانه، با چند روز تكيه دادن تو، عاشقت شد و در فراغت ناله‌ها كرد، ما چه كنيم كه عمري پشت گرميمان بوده اي و بعد از اين نيز خواهي بود؟ در اين چند روز اين گرما را به شدت احساس كرديم.

ياد آن شعر مولانا افتادم:

بنواخت نور مصطفي، آن استن حنانه را / كمتر زچوبي نيستي، حنانه شو، حنانه شو

قزوه در سفرنامه‌اش(1) نوشته بود: مدينه نيمي از بهشت است و بقيع نيمي از مدينه.

از ميان آن پنج نفري كه پيامبر عباي خود را بر سرشان كشيد و آل عبا نام كرد، خود پيامبر چون در خانه‌اش دفن شد، تشييعي نداشت. حضرت زهرا(س) شبانه و مخفيانه دفن شد و تن مبارك علي(ع) را نيز فقط چند تن و آن هم شبانه به خاك سپردند. بر تن مبارك امام حسين(ع) هم اسب راندند و بدن بي سرش را سه روز در مقابل خورشيد سوزان عراق وانهادند. در اين ميان فقط حسن مجتبي(ع) تشييع جنازه شد، كه اي كاش آن هم نمي‌شد. جنازه را تير باران كردند و...

به مسجد شيعيان مدينه كه رفته بودم، تازه حس مي كردم كه كرامت امام مجتبي(ع9)در شهري غريب چگونه به غربا جلوه‌گر مي‌شد.

حاج حسين همچنان مي‌خواند و چشمي نيست كه سيل خروشان اشك از آن جاري نباشد:

خداحافظ اي غريب مدينه، سني تاپشوردوم خداي معينه

اسپند دود كنان خدمه بابلي هتل ما را روانه مكه مي كنند.


1. پرستو در قاف؛ سفرنامه حج عليرضا قزوه.

قزوه پس از 19 سال، دوباره به حج رفته و اكنون در مكه است.


::: :::

***********.......................***********

 

:::: مذهبت را سی ملیون می خرم. ::::

جريان وهابيت بيشترين توان تبليغي خود را صرف تبليغ چهره به چهره در ايام حج و ايام عمره مي‌نمايد.

تابستان امسال نيز از اين قاعده مستثني نيست.

عظيمت حاجيان ايراني به قصد عمره مفرده از اوايل تابستان آغاز شده است كه در ميان اين كاروان‌ها، كاروان‌هاي دانش آموزي و دانشجويي به علت ويژگي‌هاي خاص اين كاروان‌ها مورد توجه جدي وهابيان است.

اولين اقدامشان انگشت‌نگاري بود.

تا به حال فقط آمريكا بود كه از اتباع ايراني انگشت نگاري مي‌كرد و حالا دولت عربستان سعودي از زايران خانه خدا به خصوص و اغلب از دانشجويان انگشت نگاري و تصويربرداري مي‌كند.

به مدينه كه مي‌رسي در حرم شريف رسول خدا(ص) و قبرستان بقيع شال قرمزهايي را مي بيني كه با نام ماموران امر به معروف مدام در حال توهين به عقايد شيعيان هستند.

زبان فارسي را هم خوب ياد گرفته اند. البته جملاتي را كه بايد ياد بگيرنر ياد گرفته اند نه بيشتر. مثل: حاجي حرام است ؛ حاجي شرك است ؛ از خدا بخواهيد نه از مخلوق...

وقتي مي‌آيي در جواب گفته هاشان جوابشان را بدهي و وقتي كم مي‌آورند، مي‌گويند: لا تكلم بالفارسي.

در بقيع زيارتنامه مي‌خواندم كه يكي‌شان آمد و كتاب دعا را از دستم گرفت و گفت: از خدا بخواه نه از مخلوق.

گفتم: من از خدا مي‌خواهم به واسطه بندگان مقربش.

گفت: اين شرك است.

گفتم: قرآن را قبول داري؟

گفت: آري.

گفتم: در قرآن آمده است كه وقتي فرزندان يعقوب(ع) در مقابل محبت‌هاي يوسف(ع) كه عزيز مصر شده بود پشيمان از كرده‌هاشان شدند، پيش يعقوب(ع) آمدند و از او خواستند تا از خدا برايشان طلب بخشش نمايد (يا ابانا استغفرلنا...)

گفت: اين وقتي است كه زنده باشد. اين‌ها مرده‌اند.

گفتم: اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احيا عند ربهم يرزقون.

گفت: اين آيه مي‌گويد يرزقون نمي گويد يرزق.

گفتم : تو باز به خانه اول برگشتي و مرا متهم به روزي خواهي از ائمه كردي. هيچ استدلالي نداري و سفسطه مي‌كني.

كم مانده بود عصباني شود كه حاجيان ايراني سرش را گرم كردند و مرا از معركه عقب راندند تا مبادا آسيبي به من برسانند.

بعدا شنيدم كه وقتي چند تن از دانشجويان ايراني با آن ها مناظره كرده اند و آن ها كم آورده اند دستگيرشان كرده‌اند و روانه زندانشان كرده‌اند.

در همه جاهايي كه فكر مي كنند زائران به آنجا خواهند رفت(ورودي‌هاي مسجد النبي و مسجد الحرام، قبرستان احد، مسجدقبا و...) دكه‌هايي با نام ارشاد داير كرده‌اند كه كارشان توزيع كتاب‌هايي است كه عقايد شيعه را زير سوال مي برند. به همه زبان‌ها هم كتاب دارند و در مواجهه با دانشجويان ايراني كم نمي‌گذارند و رويش يك جلد قرآن مصحف مدينه چاپ شده در موسسه فهد را مي‌دهند تا بلكه بخوانند.

در جايي شنيدم كه در حج سال 86 نزديك به ده و نيم مليون كتاب ترجمه شده به بيست زبان دنيا ،رايگان در تبليغ وهابيت توزيع شده است.

يكي از كتاب‌هايي را كه به دانشجويان داده بودند را گرفتم تا ببينم چه نوشته‌اند. اسمش خانه عنكبوت بود.

قرآن آيه اي دارد كه مي‌فرمايد: هركس چيزي به غير از خداوند را به ولايت و دوستي بگيرد مثالش همانند مثال عنكبوت است كه خانه‌اش سخت سست و بي بنياد است.

تمسك جستن شيعه به ائمه را مورد خطاب اين آيه دانسته اند.

نيشخندي زدم و گفتم: لابد دست بوسي از رايس و رقص شمشير با بوش خطاب اين آيه نيست و وسيله قرار دادن ائمه براي شفاعت شرك است.

در جواب سوال‌هايي چند كه دانشجويان از اين ماموران در مقابل خانه حضرت زهرا(س) و مكان‌هاي ديگر مي‌پپرسيدند، همراه جواب يك سي دي كه خدا مي‌داند محتوايش چيست را مي‌دادند.

آخرين روز اقامتمان هم كه بچه‌ها گفتند بهشان آمده اند و پيشنهاد داده‌اند اگر وهابي شوند 300000000ريال به عنوان پاداش دريافت خواهند كرد. البته به اين شرط كه اگر از وهابيت برگشتند سزايشان سر بريده در مقابل مادرانشان است.

در مكه هم شگردهاي گوناگوني داشتند. مسئولان گفتند چند دانشجوي ايراني كه رفته بودند پرده كعبه را ببوسند گرفته اند كه شما مي‌خواستي دست زن عرب را لمس كني.

همه اين ها را كه ديدم يا د گفته معصوم(ع) افتادم كه مي‌فرمايد: الحمدالله الذي جعل اعدائنا من الحمقا.

 


::: :::

***********.......................***********

 

:::: گورميين بير چكير، گورن مين ::::

 

سائلي بود كه چهل چله گرفت تا خضر نبي را ببيند. شبي كه چله چهلم تمام شده بود و موعد ديدار بود، خضر آمد اما مرد خوابش برده بود.

حكايت سفربه قبله براي ما هم مانند حكايت آن مرد بود.

نتوانستيم آنطور كه بايد استفاده كنيم.

آل احمد در سفرنامه حج خود«خسي در ميقات» نوشته: اولين باري كه به حج آمدم خانه ديدم وصاحب خانه نديدم. بار دوم هم خانه ديدم و هم صاحب خانه. بار سوم صاحب خانه ديدم و خانه نديدم.

خدايا ببخش كه اولين سفرم بود و فقط خانه ديدم...

*****

شب آخري بود كه مهمان آن سرزمين آسماني بوديم.

در جمع دوستان با حالتي احساسي گفتم: مهماني دارد تمام مي‌شود. دارند سفره‌ها را جمع مي كنند و ما چيزي از اين سفره برنگرفتيم.

يكي از دوستان گفت: نه اشتباه نكن. مهماني تمام نمي شود. اين ماييم كه ترك مهماني مي‌كنيم.

سفره محبت خداي آفريدگار هميشه باز است.

اين ما هستيم كه كوردليم و غذاهاي زيبا را در اين سفره نمي بينيم و دنبال غذا در كثافات و آشغال‌ها مي‌گرديم.

*****

عزيزي مي گويد:« گورميين بير چكير، گورن مين.» آن كس كه نديده آن سرزمين را يك درد، درد نديدن دارد. اما آن كس كه ديده است هزار درد دارد.

آمدم اما دلم آنجا جا ماند.

به قول آقاي جعفريان سير تاريخ بود در جغرافيا.

شايد تنها سود همين سفر براي ما همين قدم زدن در تاريخ بوده باشدو البته اين خود نيز مبارك است.

اين جا كه پا مي‌گذاري پيامبر فلان جنگ را بست. آن‌جا فلان سوره  نازل شد. اين‌جا معاهده بسته شد و...

تازه آدم ذره‌اي به خود مي‌آيد كه پيامبر(ص) در راستاي اعتلاي اين دين چه‌ها كشيده است.

صلي الله عليك يا رسول الله.

 

همه تان يادم بوديد.

باور كنيد همه التماس‌هايتان را براي دعا يادداشت كرده و با خود برده بودم. اگر از روسياهان هم تمنا بپذيرند...

سفارش‌هايتان را هم  سعي كردم عملي كنم.

 

 

 

 


::: :::

***********.......................***********

 

:::: ای کعبه نین اللاهی... ::::

مولای من ! کی از کعبه ظهور خواهی کرد ؟

اي خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب و يوسف.

ما كه ابراهيم نمي‌شويم اسماعيل نفسمان را به قربانگاهت بياوريم.

ما كه يوسف نمي‌شويم چشم بر زليخا ببنديم.

چه مي‌گويم كه زليخا امتحاني براي يوسف بود. همان يوسف كه آنقدر پوزه شيطان را بر زمين زد كه شيطان زليخا را به عنوان آخرين تير تركشش روانه به سمت يوسف كرد.

ما كه پيمان در اولين قدم لنگ است.

اما تو خداي گناهكارها هم هستي.

يوسف چنين گفت كه« اني لا ابرء نفسي ان النفس لاماره بالسوء الا ما  رحم ربي»

همانا من نفس خود را تبرئه نمي كنم كه نفس هماره به سوي زشتيها مي‌خواند مگر آن كس را كه پروردگار بر او رحم كند.

اي خداي گناهكاران! اي فريادرس بي‌پناهان دستم بگير.

به من گفتند اولين لحظه كه چشمت به خانه خدا افتاد، هر دعايي بكني مستجاب است.

هزار و يك آرزو از دلم گذشت.

اما يكي بالاتر از همه بود.

خدايا براي چشمان سفيدشده از فراق پيراهن يوسفي مي‌خواهم. برسان.

چشم مست گوزليم مين مي‌و مينايه دير

گوزونون جذبه‌سي مين باديه گيرايه دير

نه قدر وارليسان اي گل نه‌قدر داراسن

كه سنون بيردانا خالون ايكي دنيايه دير.

 

 

مطمئن باشيد آن‌هايي را كه گفتيد فراموش نخواهم كرد.

حلالم كنيد.

يا‌علي


::: :::

***********.......................***********

 

:::: حکایت من و ان سرزمین ::::

حکایت خسی که به میقات روانه است

حکایت پرستویی که عزم قاف کرده است

حکایت سیه رویی که برای همرنگ شدن باید سپید پوش شود

حکایت من است.

یاد آن یک بیتی که شنیدم و در آن غرق شدم افتادم:

آتش عشقه آلیشدیم گلدیم / گولای اولسامدا چالیشدیم گلدیم

گوردوم هاممی گلیری بو قاپیا / منده بو خلقه قاریشدیم گلدیم*

چند روزی هست که به فکر چیزهایی افتادم که در کنار آن خانه مقدس از خدا خواهم خواست. راستی چی بخوام؟

*( در اتش عشق آتش گرفتم و آمدم. اگرهم بد باشم تلاش کردم و خودم را رساندم. دیدم همه رو به این خانه کرده اند و سویش می دوند. من هم داخل این جمعیت شدم و آمدم.)

 


::: :::

***********.......................***********

 

:::: در جست و جوي احرام ::::

اي خداي كعبه...بحق حضرت زهرا(س)

چهارسال پيش بود. در يك بحران به سر مي‌بردم. چيزي فراتر از بحران.

از همه جا بريده بودم. از خودم. از دوستان و خانواده. از دين.

دستمو گرفتن و درست بردن مريض خونه.

باور كنيد قصه سر هم نمي كنم.

دستمو گرفتن و بردن به حريم ياس.

بچه ها آمدند و گفتند كه قرار است دستهامونو روي هم بگذاريم و نمايشگاهي از مدينه عصرنبي بزنيم.

نمادهايي از مسجدالرسول، بازار مدينه، نخلستان علي(ع)، بيت الاحزان و خانه علي و فاطمه(عليها سلام)

ماكت‌ها رو مي ساختيم. دختري دنبال نعش مادري؛ همسري مويه كنان بر سر چاه و...

همه چيز به خوبي و خوشي تمام شد. به بهانه نوكري حضرت زهرا(ع) اذن پابوسي امام رضا(ع) را دادند تا مسافر مشهدش باشيم.

اولين سفر خارج از استاني‌ام بود.

قلم و كاغذ دستم بود و مي نوشتم. تصميم داشتم سفرنامه اولين سفرم رو بنويسم.

شيطنت‌ها دوستان، اطلاعات جغرافيايي، دلنوشته‌ها و...

پس از برگشتن از مشهد به همراه دوستان به فاصله دو روز دوباره به مشهد برگشتم. اين بار با خانواده.

سه سال متوالي هست كه نمايشگاه در حريم ياس برگزار مي شود و پس از نمايشگاه كاروان به سوي مشهدالرضا روانه مي شود. من سال گذشته نتونستم همسفر محبان حضرت زهرا(ع) باشم.

آن سفرنامه را كه گفتم باديدن آگهي جشنواره سفرنامه نويسي رضوي به دبيرخانه اش فرستادم.

پنج روزمانده بود به ميلاد امام رضا(ع). خسته داشتم از دانشگاه برميگشتم كه تلفن همراهم زنگ زد. تشريف بياريد اختتاميه جشنواره.

رفتم. داشتم از خوشحالي بال در ميآوردم. من نفر اول جشنواره بودم.

جايزش ميدونين چي بود؟ سفر حج.

به فاصله دو روز مسافر مشهد شديم تا شب ميلاد امام رضا(ع) مهمانش باشيم.

جايزه را دادند اما هزينه سفر حج.

مدتي بعد از آن ثبت نام عمره دانشجويي شروع شد. اما با همه نذر و نيازها نام من از قرعه بيرون نيومد.

چند هفته پيش بود كه گفتند سريع كارهايت را رو به راه كن.

ديروز گفتند مسافري.

دعايم كنيد.

در جست و جوي احرام هستم. كسي سراغ ندارد؟


::: :::

***********.......................***********

 

 

 

 

design:    near4morning@gmail.com